السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
111
جواهر البلاغة ( فارسى )
بحث دوم دربارهء مجاز لغوى مفرد مرسل و علاقههاى آن است . مجاز مفرد مرسل كلمهاى است كه عمدا در غير معناى اصلىاش به كار رفته است ؛ براى در نظر گرفتن مناسبتى كه آن غير از مشابهت است ، همراه با قرينهاى كه دلالت مىكند بر اينكه معناى وضعى آن اراده نشده است . [ گفتنى است : اگر علاقه بين معناى مجازى و وضعى مشابهت باشد استعاره مىشود ] . و له علاقات كثيرة أهمّها : 1 - السّببيّة و هى كون الشّىء المنقول عنه سببا و مؤثرا فى غيره و ذلك فيما إذا ذكر لفظ السبب و أريد منه المسبّب نحو : رعت الماشية الغيث أى النبات لأنّ الغيث أى المطر سبب فيه . « 3 » و قرينته لفظية و هى « رعت » لأنّ العلاقة تعتبر من جهة المعنى
--> - حاليه ؛ قرينهء لفظيه قرينهاى است كه در كلام به آن تلفظ شده است ؛ و قرينهء حاليه قرينهاى است كه از حال متكلم يا از واقع فهميده مىشود . و شرط نيست كه قرينه مجاز قرينهاى باشد كه مراد را مشخص كند . و بدان كه هريك از مجاز و كنايه نياز به قرينه دارد ليكن قرينهء مجاز مانعه است و قرينهء كنايه غير مانعه . - اين مجاز « مرسل » ناميده شده است چون از مقيّد بودن به يك علاقهء خاص آزاد است و علاقههاى فراوان دارد . و اسم علاقه از وصف كلمهاى كه در جمله ذكر مىشود به دست مىآيد . و مقصود از علاقه تنها بيان ارتباط و مناسبت است ؛ پس زيرك درمىيابد آنچه را مناسب هرجايى است . [ يعنى اگر وصف كلمه جزئيت يا سببيّت يا كليّت است ، علاقه همان نام را مىگيرد . ] و گفته شده : اين مجاز « مرسل » ناميده شده است چون از ادعاى اتحادى كه در استعاره معتبر است رها شده است . ( 3 ) - و مانند قول شاعر : له أياد علىّ سابغة * اعدّ منها و لا أعدّدها او نعمتهاى سرشارى بر من انعام كرده است من از آنها بهره مىگيرم و آنها را نمىشمارم . و مانند قول او : قامت تظللنى من الشّمس * نفس احبّ إلىّ من نفسى قامت تظللنى و من عجب * شمس تظللنى من الشّمس آن شخصى كه از جانم بر من گرامىتر است به پا خاست تا بر من سايه افكند ، شگفتا كه آفتابى بر من در برابر خورشيد سايه مىاندازد . [ اينكه مؤلف ، اين شعر را در قلمرو مجاز مرسل ذكر كرده است بىدليل است . به اين شعر پيوسته براى استعاره تمسك مىشده است . واژهء « شمس » در آغاز مصراع آخر استعاره است ] . فايده : مقصود از علاقه فقط تحقق ارتباط است ، و هوشمند سخن ويژهء هرموقعيتى را مىشناسد . سپس گفته شده : علاقه از حيث معنى منقولعنه ( معنى وضعى ) لحاظ مىشود . و گفته شده : از حيث معنى منقولاليه لحاظ مىشود چون آن مدار و محور است . و گفته شده : علاقه از جهت معناى منقولعنه و منقولاليه هردو لحاظ مىشود تا حق آن دو رعايت شده باشد . -